دو دختر دخترک دخترکان دختران ایستاده تاریک روشن یکی در تاریکی بیرون دیگری در روشنایی داخل پرده پر نقش و نگار دوار دایری ابر ابره ابرک ابرکی شب روز شبانه روز این نقاشی تشبیهی است از گذران روزوشب و از مدل لباس دو نوجوان پیداست که در فصل تابستان است دختر روزانه بلندقد و دخترک شبی کوتاه قد است که در فصل گرما روز طولانی تر از شب است جامه دختر قدبلند  و موهایش طلایی و البسه دخترک کوتاهقد  آبی سورمه ای سرمه ای است آسمان صاف پرستاره پر ستاره مهتابی ماه بدر کامل (مو.) قطعه موسيقي دل انگيز و رويايي ، نقاشي ازمنظره شب  Nocturne embossed serigraph with foil stamping (1-300, I-CXXV, AP 1-25, HC 1-25, PP 1-4),  March 1985, 35

 

حکایت دهقان و ارباب

. . . دهقان پیر با ناله می گفت :
ارباب! آخر درد من یکی دوتا نیست، با وجود این

همه بدبختی نمی‌‌دانم دیگر خدا چرا با من لج کرده

و چشم تنها دخترم را ،چپ آفریده است؟! دخترم

همه چیز را دوتا می‌بیند!

 
ارباب پرخاش کرد که: بدبخت! چهل سال است

نان مرا زهرمار می‌‌کنی! مگر کور هستی،

 نمی‌بینی که چشم دختر من هم چپ است؟!

دهقان گفت: چرا ارباب می‌بینم اما چیزی که هست،

دختر شما همه‌ی این خوشبختی‌‌ها را "دو تا" می‌بیند ...

 ولی دختر من، این همه بدبختی را ...