به بهانه ی ۲۸ بهمن ماه . . .

 

 

به بهانه ی ۲۸ بهمن ماه ٬ سالروز تولد

نویسنده ی شهیر ایران و جهان " صادق هدایت "

اگر چه آمدن ات نه به خود بود ٬ اما رفتن ات و پشت پای بزرگ ات به

جغجغه های دل خوش کنک این دنیای پست ٬ ارادی و به خود بود .

آمدن ات را - اگر چه تو را شاد نکرد - بر خیل دوست دارانت "  شاد باش"   باد

یادی از مهدی اخوان ثالث

 مهدی اخوان ثالث (م. امید)


سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
 به کراه آورد دست از بغل بیرون
 که سرما سخت سوزان است

نفس ، کز گرمگاه سینه می اید برون ، ابری شود تاریک
 چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
 

مسیحای جوانمرد  من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... ای
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
 منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم


حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
 تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
 حسابت را کنار جام بگذارم

چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟

فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است

 

جهانگیر هدایت در مورد صادق خان

"جهانگیر هدایت"

لانه بوف و موش عبيد زاكاني
براي سالگشت تولد هدايت سالن هايي كه زير يوغ متصديان فرهنگ نشان هستند هيچ كدام مارا راه نمي دهند . اگر بوف كوري پيدا كرديد تقاضا كنيد لانه اش را براي اجراي مراسم به ما قرض بدهد !
پاداش او يك موش چاق و چله از طرف عبيدزاكاني است

مترسک

 

" مترسک "

وقتی که نمی شود رفت

همین یک پا هم اضافی ست . . . !

 

نظر ژان  ریشار بلوک در مورد هدایت

 ژان  ریشار بلوک نویسنده ی نامدار فرانسوی

                                              درباره ی "  صادق  هدایت "  این چنین می گوید

" حیف ست چراغی بدین روشنی خاموش شود . . .

از قول من به صادق هدایت بگویید: دنیا به شما احتیاج دارد ."

آقای بلوک در سفر خود به تهران به تهران پس از آن که موفق به دیدن آقای هدایت نشدند

 هنگام ترک ایرا ن این پیام را به ایشان دادند . . .

 

 

 

 

 

درخت دلتنگ تبر می شود. . .

 

درخت دلتنگ تبر می شود

وقتی پرند ها ٬

سیم های برق را به شاخه ی درخت

ترجیح می دهند . . .

دریافت جایزه هانری لانگلوا

 

فاطمه معتمد آریا در هنگام دریافت جایزه هانری لانگلوا

ساعاتی پیش سیمین (فاطمه) معتمد آریا جایزه سینمایی هانری لانگلوا را دریافت کرد

و در هنگام دریافت آن گفت مهم نیست که سیاستمداران چه چیزی را بین خود تقسیم می کنند،

مهم این است که ما همگی در اینجا به زبان سینما سخن می گوییم و صلح، عشق و زیبایی را

نثار هم می کنیم

تا این که سالی ٬ روزی  و ساعتی از پس حادثه ای . . .

سال ها کارم فقط خواندن و خواندن شده بود و حاصلی برایم به غیر از کسب مدارک نبود. وقتی کاری بدون هدف باشد بی بهره وفقط اتلاف وقته .

هیچ وقت لذت نمی بردم .تا این که سالی ٬ روزی  و ساعتی از پس حادثه ای ٬ بالاخره هدف ام را پیدا کردم و در چند ماه اخیر فهمیدم که چرا می خوانم ؟ به کجا باید بروم ؟

یک جور مسیرش را یافتم . ازاین ماجرا خیلی خرسندم فقط تنها نگرانی و اضطرابم از برای آن همه سال ٬بی هدف کار کردنم بود که هیچ گاه نتوانستم خودم را ببخشم و تنها دلخوشی ام ٬ همین فانوس جدیدم ست که راهگشایم شده .

و همیشه به شاگردانم از این تجربه ی گران قیمتم داد سخن می رانم .

ادامه دارد . . .

داستانک - فشار اتوبوس

 

مرد جوان ٬ پس از  فشار زیاد که به دیگر مسافران وارد کرد ٬ بالا خره خودش را به پایین ترین پله ی اتوبوس رسانید. پیر مردی که از بیرون نظاره گر بود خواست از همان روشی که   از سوار شدن جوان  مشاهده کرده است ٬ تبعیت  کند  و خودش را جای دهد که مرد جوان با " جوانمردی تمام " مانع سوار شدن او شده و به  بیرون هل داد.

گفت : " جانیست برو با بعدی سوار شو . . . "  

درب  پس از سه بار باز و بسته شدن ٬ باتکان نهایی مرد ٬ آخرین زوزه اش را کشید با به صدا در آوردن ناله ی یکی دو نفر ٬ بسته شد .

با سکوت حاکمه٬ انگار ما هم داشتیم به گناه مان اعتراف می کردیم . . .

 

شعری از سهراب





جهنم سرگردان


شب را نوشیده‌ام .

وبر این شاخه‌های شكسته می‌گریم.


مرا تنها گذار

ای چشم تب دار سرگردان!


مرا با رنج بودن ، تنها گذار.

مگذار خواب ، وجودم را پرپر كند.

حکایت دختر دهقان و . . .

 

  دو دختر دخترک دخترکان دختران ایستاده تاریک روشن یکی در تاریکی بیرون دیگری در روشنایی داخل پرده پر نقش و نگار دوار دایری ابر ابره ابرک ابرکی شب روز شبانه روز این نقاشی تشبیهی است از گذران روزوشب و از مدل لباس دو نوجوان پیداست که در فصل تابستان است دختر روزانه بلندقد و دخترک شبی کوتاه قد است که در فصل گرما روز طولانی تر از شب است جامه دختر قدبلند  و موهایش طلایی و البسه دخترک کوتاهقد  آبی سورمه ای سرمه ای است آسمان صاف پرستاره پر ستاره مهتابی ماه بدر کامل (مو.) قطعه موسيقي دل انگيز و رويايي ، نقاشي ازمنظره شب  Nocturne embossed serigraph with foil stamping (1-300, I-CXXV, AP 1-25, HC 1-25, PP 1-4),  March 1985, 35

 

حکایت دهقان و ارباب

. . . دهقان پیر با ناله می گفت :
ارباب! آخر درد من یکی دوتا نیست، با وجود این

همه بدبختی نمی‌‌دانم دیگر خدا چرا با من لج کرده

و چشم تنها دخترم را ،چپ آفریده است؟! دخترم

همه چیز را دوتا می‌بیند!

 
ارباب پرخاش کرد که: بدبخت! چهل سال است

نان مرا زهرمار می‌‌کنی! مگر کور هستی،

 نمی‌بینی که چشم دختر من هم چپ است؟!

دهقان گفت: چرا ارباب می‌بینم اما چیزی که هست،

دختر شما همه‌ی این خوشبختی‌‌ها را "دو تا" می‌بیند ...

 ولی دختر من، این همه بدبختی را ...


ای  چرخ  فلک خرابی از کینه  تست 

                                                     بیدادگری     پیشه      ديرينه    تست

وی   خاک  اگر  سينه    تو   بشکافند

                                             بس  گوهر  قیمتی  که در سینه  تست

                                             

                                                                                                   "  خیام "

 با توجه به نزدیک شدن سالروز تولد اسطوره ی ادبیات ایران و یکی از نویسندگان  برجسته ی جهان ، خواستم حضور شما و همه ی  علاقه مندان آن " بزرگ مرد "شاد باش عرض  نمایم .
امید که بتوانیم همان گونه که شایسته ی مقام و شان ایشان است ،  در ارائه  و ترویج آثار و اندیشه های جاوید نام " صادق هدایت " بکوشیم .

 

برگ سبزی از کنفوسیوس

 

برگ در هنگام نابودی می افتد،
میوه در هنگام کمال می افتد؛

بنگر که چگونه می افتی،
چون برگی زرد و یا سیبی سرخ ...

اسم «کنفوسیوس» «کنوگ چیو» بود و «کنفوسیوس» نامی است که مردم به صورت احترام برای او برگزیدند
 

بر اساس برخی اعتقادات : وی آفرینش جهان را مبتنی بر قانون قطبیت می‌داند؛ به این منظور که از هستی مطلق، نخست موجودی یگانه که خود کنفسوس آن را قطب بزرگ می‌خواند ٬منبعث می‌شود و همراه آن قطب دیگری که قسمت پذیر است بوجود می‌آید. این دو قطب با هم... روبرو و به هم پیچیده می‌شوند. از این جا جهان کون و فساد مانند دو نیروی قوی و ضعیف یا روشنایی و تاریکی و یا نماینده صفات مرد و زن، پا به عرصه هستی می گذارد و تغییر و تبدیل یافتن این دو قطب، اساس به وجود آمدن خوبی یا بدی و یا خیر و شر است. . .
 
 

اگر شما بودید ، چه می کردید؟

در اروپا زنی به علت بیماری سرطان بامرگ دست و پنجه نرم می کرد .

تنها یک دارو بود که به توصیه ی پزشکان می توانست او را از مرگ نجات دهد.

این دارو یک نوع رادیوم بود که به تازگی توسط یک دارو سازی در همان شهر کشف شده بود .

دارو ساز برای هزینه ی دارو  . . .   دلار طلب می کرد و این مبلغ ده برابر قیمت واقعی آن بود .

همسر این زن بیمار، برای تهیه ی این مبلغ به نزد هر کسی که می شناخت رفت اما  تنها توانست که نیمی از مبلغ درخواست شده راتهیه نماید .

پس به نزد دارو ساز رفت و به او گفت :

همسرش خواهد مرد و از او درخواست کرد دارو  را ارزان تر بفروشد یا به او اجازه دهد بقیه مبلغ را بعد بپردازد . . .

اما دارو ساز جواب منفی داد . از آن جائی که از تهیه ی مبلغ کاملا مایوس شده بود به فروشکاه آن دارو ساز دست برد زد و آن دارو را برای همسرش برداشت . . .


به نظر شما کار درستی انجام داده است ؟

اگر شما بودید چه کار می کردید؟ !



یادی از یوشیج

 

یادی از نیما یوشیج

نازک آرای تن تازه گلی

که به جانش کشتم و به خون دادمش آب

به برم می شکند

خواب در چشم ترم می شکند . . .

غم قفس . . .

 

غم قفس به کنار

آن چه عقاب را پیر می کند ،

پرواز زاغ بی سر و پاست.