به بهانه ی سالروز تولد صادق هدایت

 

 

 

به بهانه ی ۲۸  بهمن ماه  
سالروز تولد ۱۱۱  سالکیِ
پدر ادبیاتِ مدرنِ ایران   " صادق هدایت "

 

اگر چه آمدن ات٬ نه به خود بود

اما رفتن ات و پشت پای بزرگ ات به

جغجغه های دل خوش کنکِ این دنیای پست

ارادی و به خود بود .

آمدن ات  اگر چه تو را شاد نکرد

ولی بر خیل دوست داران ات  " شاد باش " باد .

 

 

 

ابر طوفانی بخروش ...

 

Photo: ‎ای ابر طوفانی  ! 
آن گاه که عریان ترین لباس خود را غریدی 
و سفید ترین گیسوان ات را پریشان کردی 
بخروش و بخراش لطافت روحِ تنهای مان را 
ببار
ببار تا با مهربانی 
نوازش دهی روح و جسم آشفته ی ما را 
ای ابر ٬ ای مهربان پر خروش !
اگر چه ما نتوانستیم بنگریم شفاف و بی ریا 
تا وسعت بی انتهای مهرت را باور کنیم 
 اما تو بخروش و ببار 
و حال را دریاب 

ای ابر طوفانی ! 
ببار و بخروش ...

رویا پاکدل‎
 
 
  ای ابر طوفانی  !

آن گاه که عریان ترین لباس خود را غریدی

و سفید ترین گیسوان ات را پریشان کردی

بخروش و بخراش لطافت روحِ تنهای مان را

ببار

ببار تا با مهربانی 
نوازش دهی روح و جسم آشفته ی ما را

ای ابر ٬ ای مهربان پر خروش !
اگر چه ما نتوانستیم بنگریم شفاف و بی ریا

تا وسعت بی انتهای مهرت را باور کنیم

 اما تو بخروش و ببار

و حال را دریاب

 

ای ابر طوفانی !

ببار و بخروش ...

 

رویا پاکدل

 

 

شعری از احمد شاملو ...

 

 

 

انسان سخنی نگفت

تنها او بود که جامه به تن داشت

و آستين اش از اشک تر بود.



احمد شاملو

 

 

رفیق پابرهنه ها باشی بهتر ست ...




همیشه رفیق پا برهنه ها باش
چون

هیچ ریگی در کفش شان نیست... !

ای درد ...

 

 

ای درد !

روزی با نقاب اشک
 بر کویر گونه هایم لغزیدی
و زمانی چُونان  غباری
در سکوت ِ آینه
 بر چهره ام نشستی
و گاهی با سنگینیِ این تاوان
لبان ام را دوختی و زبان ام را سوختی  
و این سان تندرِ زمان
با شلاق های خشم اش
از من "  زنی  مردانه " ساخت
زنی رَشکِ  مرد
ای درد ...  !

" رویا پاکدل "



 

تقدیر از دوستان ...

 
 
 
 
 
 
دوستانِ نازنین من !

در این سرمای جان سوز تنهایی
گرما را از وجود گرم تان ، وام گرفته ام
و با عشق تان
سبزی فردا ها را به انتظار نشسته ام ...
 
 

ای درخت ...

 

 

یاد روزی که
دست های التماس ات را به آسمان داده بودی
و بی هیچ شرطی ٬ به شکرانه نشسته بودی
در حالی که نگاه مهربان ات به زمین بود
و ثمره ی سال ها رنج و ایستادگی را
بی مزد و منت ارزانی داشتی ...


امّا اکنون
بدن نحیف ات را به خاک دادی
باز بی هیچ شرطی
با وجودت و با دستان پر مهرت
ما را دوباره و چند باره
وام دار خود کردی

ای درخت !

" رویا پاکدل "