+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 13:26 توسط رویا پاکدل
|
ابر طوفانی بخروش ...

ای ابر طوفانی !
آن گاه که عریان ترین لباس خود را غریدی
و سفید ترین گیسوان ات را پریشان کردی
بخروش و بخراش لطافت روحِ تنهای مان را
ببار
ببار تا با مهربانی
نوازش دهی روح و جسم آشفته ی ما را
ای ابر ٬ ای مهربان پر خروش !
اگر چه ما نتوانستیم بنگریم شفاف و بی ریا
تا وسعت بی انتهای مهرت را باور کنیم
اما تو بخروش و ببار
و حال را دریاب
ای ابر طوفانی !
ببار و بخروش ...
رویا پاکدل
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 11:32 توسط رویا پاکدل
|
شعری از احمد شاملو ...
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 14:30 توسط رویا پاکدل
|
رفیق پابرهنه ها باشی بهتر ست ...
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 14:45 توسط رویا پاکدل
|




